توضیح

دوستی ازم پرسيده اين خاطرات واقعی هستن يا نه؟ بله هستن. مگه تا حالا واسه خودتون پيش نيومده؟ خود من يه بار رفتم سبزی فروشی و گفتم ۴ کيلو سيب زمينی سرخ کرده بدين! (پسرم از صبح هوس سیب زمینی سرخ کرده، کرده بود) طرف هم که نيشش تا بنا گوش وا شده بود گفت خانوم سيب زيمينيش با ما، سرخيدنش با خودتون! ميخوام بگم ما مادرا گاهی از اوقات اونقدر ذهنمون درگيره که اصلا متوجه نميشيم چی ميگيم! اون وقتا مادرم که ميخواست صدامون کنه اسم همه ما رو ميگفت تا ميرسيد به اونی که باهاش کار داشت! مادر شما این طوری نیست؟ یه توضیح بدهکارم: اين يه قانون کليه و عموميت داره يعنی مشغله ذهنی آقایونم کم نیست. اما خوب من يه زنم و بهتره صحبت راجع به احساسات مردها رو به خودشون بسپارم.