ردش کردن… رد شد

دلم گرفته… قانون تغيير سن حضانت مادر تا ۷ سالگی توسط شورای نگهبان رد شد. نميدونم تا کی بايد بترسم. نميدونم اين وضعيت وحشتناک تا کی ادامه پيدا ميکنه… آقا اگه ما روز زن و مقام شامخ و والای زن رو نخوايم، اگه نخوايم برامون هل هل و کل کل کنین، اونوقت بچه‌هامونو بهمون ميدين؟ بسه… سرم درد گرفت. اين قدر تو صدا و سيماتون شعار ندين… باور کنين تو اين اوضاع و شرايط سخت، بچه‌هام تنها دلخوشیهای واقعی زندگی مشترک منه. به من بگین تو خونه شما از عشق بین زن و شوهر هنوزم خبری هست؟ یا فقط منم که به عشق بچه‌هام نفس میکشم؟… ميشه منم يه شب بدون کابوس جدا شدن از جوجه‌هام بخوابم و صبح ديگه بالشم خيس از اشک نباشه؟ ميشه بتونم همين حس رضايت از زن بودنم رو حداقل تا وقتی اينا کوچولو هستن و به مامانشون نياز دارن حفظ کنم؟ چيه بوی گند رضايت ميدم؟ باشه. اما من ميخوام با بچه‌هام بمونم. فقط ميخوام با جوجه‌هام باشم. حتی اگه اين حرفام باعث بشه به پدرا بر بخوره… حتی اگه فمينيست‌ها تحقيرم کنن… من از بچه‌هام جدا نميشم. باهام حرف نزنين. ميخوام گريه کنم. چيه؟ اينم به من نمی‌ياد؟