جوجه‌ها مريض ميشوند!

خوب جوجه‌ها مريض شدن. تمام امروز به جز چند ساعتی که خوابيدن درگير بودم. کلا بچه‌ها وقتی مريض ميشن نحسی ميکنن. خوشبختانه جوجه‌های من نحسی نميکنن ولی وادار کردنشون به استراحت محاله. واسه همينم من مطلقا نتونستم ذهنمو معطوف به کارم کنم. نگين اين نوشی هم تو زرد از آب در اومد و مطالبش ته کشيد… نخير!
فقط چيزی که هست ذهنم هنوزم درگيره. راستی خانم کت بالو کجايین بابا؟ دلم براتون تنگ شده. و شما آقای سامان لطفا دوباره نظراتتون رو برام بنويسين و دوست قديمی خودم، مشتاق ديدار!
خدا به خير بگذرونه. با دو تا بچه مريض من کارام ۱۰ برابر ميشه.