جهش

سرجيو تعريف ميکنه تو یکی از روزای بهمن ۵۷ يه آقايی رو ميارن بيمارستان. (کاری داشته، رفته بوده بيمارستان) که بدجوری دست و پاهاش شکسته بوده. ازش ميپرسه چی شده آقا طرف تعریف میکنه که پشت یه وانت نشسته بوده که يه خبر خوب از انقلاب ميشنوه و از خوشی میپره بالا، همزمان هم وانت با سرعت حرکت ميکنه. حالا خودتون تصور کنين که يارو چقدر پريده بالا و وانت چقدر رفته جلو که بدبخت چهار چنگولی می افته رو اسفالت و دست و پاش میشکنه!