بازيهای کلامی

ديشب باز پسرک بيدارم کرد… (اين چند شبه يه خواب راحت نداشتم.) گفتم: چيه مامانی؟ گفت: کابوس ديدم. يه لحظه جا خوردم. اين بچه اين کلمه‌ها رو از کجا ياد ميگيره؟
بغلش کردم و پيش خودم خوابوندمش. تا امروز صبح که سرجيو زنگ زد و من باهاش راجع به اين موضوع صحبت کردم. خنديد و گفت: من اينو يادش دادم! پرسيدم: آخه چرا؟ گفت: تو سريال خاک سرخ، خانومه ميگه بهتر بود اسم بچه رو ميداشتن کابوس بجای رويا. ازم پرسيد کابوس چيه؟ منم گفتم خواب بد.
فکر ميکنم بچه‌ها توی اين سن يه جور بازی کلامی دارن. يعنی يه چيزايی رو ميشنون و بعدم اون رو تو موقعيتای مختلف تکرار ميکنن. بعضی وقتا جمله درست و سر جای درست خودشه، بعضی وقتا نتيجه خنده‌دار ميشه… و حافظه‌شون… باور کنين حيرت‌‌‌آوره… چيزايی يادشون ميمونه که گاهی ما حتی متوجه اونا نشديم.
نتيجه کار، چیزیه که اينجا نوشته ميشه! حرفای بچه‌ايی که داره سعی ميکنه بزرگ بشه و با عرض معذرت… گاهی از ما بزرگترام بهتر میفهمه.
Advertisements