خودشيفتگی نوشيانه!

صبح ساعت ۱۰ از لينکی که توی يادداشت پايينی گذاشتم پشيمون شدم. اما دیر شده بود.کارت من مخصوص شبه. با خودم گفتم هر چقدر هم که برام عجيب و غريب بوده، اين کار من يه نوع گسترش خرافاته… گفتم خرافات. خوب آره… نميدونم چرا ذهن من اين حرفا رو برنميداره. به نظرم يه جورايی کلک و حقه ميومد.. واسه همين هم زنگ زدم به دوستم. بهش گفتم سلام.. ببين من يه سايت مزخرفی رو معرفی کردم، حالا چون account روزانه ندارم دارم ميرم با پرداخت دو عدد هزاری ناقابل! يک کارت ۳ ساعته بخرم و اونو درستش کنم. اما واسه اين بهت زنگ زدم که تو هم بخونی و بخندی.
گفت: باشه. اما قبل از اينکه بری… ديروز يه دوستی از تهران اومده بود خونه ما. همشهری با خودش آورده بود. توی ضميمه راجع به وبلاگت نوشته بودن… نميدونم اين خبر خوشحالت ميکنه يا ناراحت… اما خوب بوده ديگه…
يه لحظه کله‌م داغ شد. هم خوشحال بودم هم ناراحت. تشکر کردم…. بچه‌ها رو لباس پوشوندم و با خودم گفتم: هر چی بيشتر ميون مردم باشم کمتر فکر ميکنم….
حالا از اون موقع خيلی گذشته… هنوزم تو فکرم…. اما يه خواهش، ميون شما کسی هست که بتونه ضمیمه روزنامه همشهری ديروز رو برای من تهيه کنه؟
گفتم که… من ساکن تهران نيستم و همشهری اينجا توزيع نميشه…. ميتونين به من کمک کنين در اين مورد؟پيداش کردم…اينجاست.

Advertisements