آبروی ریخته

امروز طبق معمول! پسرم بدون شلوار از دست‌شویی بیرون اومد. بازم جیغم هوا رفت که بپوش بچه لباستو. اما این بار به جای اینکه بدوه و شلورشو بیاره بی تفاوت ایستاد و نگام کرد. با تغیر بهش گفتم: «پس چرا ایستادی؟» شونه هاشو بالا انداخت و گفت: «مامانی مگه شما نمیگی آبروم رفت؟» با تعجب گفتم: «آره دیگه!» گفت: «خوب پس حالا که دیگه آبروتون رفته، عجله نکنین من بعدا لباسامو میپوشم!» و داد بی امان من: «بپوش بچـــــــــــــــــــــــــــــــه……..»

Advertisements