حیوان حرف بد

برای خرید کادو به اسباب بازی فروشی رفته بودم که با دیدن یه باغ وحش کوچولوی خارجی گل از گلم شکفت. درسته که نسبت به مشابه ایرونیش گرون بود اما خیلی ظریف و باسلیقه ساخته شده بود. میتونستم هیجان آلوشا رو از گرفتن این هدیه حس کنم، پس بدون معطلی باغ وحش رو خریدم و بهش دادم. حدسم درست بود چون با خوشحالی بسته رو گرفت و تشکر کرد. اما نیم ساعت بعد، وقتی داشتیم به خونه برمیگشتیم یهو صورتشو جمع کرد و گفت: «من این باغ وحشو نمیخوام.» با تعجب گفتم: «ا…خوب چرا همون موقع نگفتی؟ ببینم مامان، مگه این چشه؟» با دلخوری نگام کرد و گفت: «نمیخوام، این شیر نداره!» بسته رو از دستش گرفتم و با دقت بهش نگاه کردم. تازه فهمیدم این که خریدم مزرعه حیوانات اهلیه نه باغ وحش! خودمو از تک و تا نینداختم. با قیافه حق به جانب به پسرم نگاه کردم و گفتم: «خوب نه، شیر نداره! اما ببین… اینجا هم حیوونایی هست که توی روستا زندگی میکنن و اهلی هستن. مثل گاو، گوسفند… ببین، اینم اسبه…» خلاصه تک تک حیونا رو اسم بردم تا رسیدم به خر. عروسک کوچولو رو کف دستش گذاشتم و گفتم: « گلم. اینم خره. ببین چه خر قشنگیه؟!» یه خورده با تعجب نگام کرد، آب دهنشو قورت داد و گفت: «مـــامـــــان؟ حرف بد میزنی؟»