وقتی مامان اشتباه میکنه

گاهی از اوقات وسواس مادر و پدرا بجای اينکه مشکلی رو حل کنه کار رو خرابتر ميکنه. مثل وسواسی که من روی حرف زدن پسرم دارم. البته تا حالا خودم رو دلداری دادم که چون چپ دسته، کمی نامفهوم حرف ميزنه، يا شايد چون لوزه‌هاش بزرگه… اما خوب واقعيتيه که بعضی کلمات رو جدا فجيع تلفظ ميکنه.
چند روز پیش وقتی غذاشو کشیدم، صداش کردم تا بياد و ناهارش رو بخوره: «آلوشا بيا مامان.. ناهارت سرد شد…» با کندی جواب داد: «الان ميام مامان.. يه گِگه (gege) صبر کن!» اولش متوجه نشدم چی ميگه. با قاشق چوببه خورشت رو بهم زدم و کمی از غذا چشیدم و پرسیدم: «چکار کنم مامان؟» جوابم رو نداد. منم توجهی نکردم. بعد دوباره صداش کردم: «بيا ديگه بچه. ساعت دو شد…» و اين بار کمی بلندتر جواب داد: «إ……… مامان، گفتم يه گگه صبر کن. بازيمو خراب ميکنی!!!»
ابروهامو بالا بردم…! رفتم سمت اتاقش. فکر کرد عصبانی شدم که معطل کرده. اسباب‌بازی‌هاشو ول کرد و پاشد. خنديد و گفت: «داشتم میومدم!» يه کمی نگاش کردم و گفتم: «يه گگه چيه دیگه؟» گفت: «يه گگه‌ست ديگه!» بی‌حوصله بودم، گفتم: «يه گگه نه مامان جون يک دقيقه. سعی کن درست صحبت کنی.» يکی دو بار پلک زد و بعد گفت: «يک دگیگه» حالا بگذريم که قاف رو خيلی نزديک به گاف تلفظ کرد. اما همين که از گگه به دگيگه رسيده بودم، خودش کلی موفقيت بود.
چند روز بعد برامون مهمون اومد. يه کمی ناخونده و یه کمی بدموقع. باعجله رفتم به آشپزخونه تا کتری رو واسه دم کردن چای بذارم رو اجاق. همون حين که داشتم ميرفتم به مهمونام گفتم: «الان ميام خدمتتون، يه دقه بيشتر طول نميکشه» هنوز جمله‌م کامل از دهنم در نیومده بود که پسرم يه نگاه عاقل اندر سفيه به من کرد و گفت: «مامانی سعی کن درست صحبت کنی. يه گگه نه! يه دگيگه!» و بعد با بازترین لبخند دنیا به صورت مهمونامون نگاه کرد.