ماهنامه زنان

از وبلاگ زنانه ها:

زنان را نجات دهيم.

نگذاريم مجله خوب زنان، که تريبون بسيار فعالی برای نوشته ها و مسائل زنان ايران است به ورشکستگی مالی برسد. کاری کنیم. در اينجا خبر را بخوانيد.
می‌دانم که در ايران جناح‌بندی‌های مختلف وجود دارد، مثل خارج از کشور، و می‌دانم که بسياری ممکن است اين جناح‌بندی‌ها را در کمک کردن و يا نکردن به نشريات، موثر بدانند. برای من ماهنامه زنان يکی از معدود نشرياتی است که معضلات زنان را در جامعه ايرانی به تحرير در‌می‌آورد. نشريه خوب فصل زنان، (جنس دوم) نيز با مشکلات مالی فوق‌العاده زيادی ـ و نيز مشکلات ديگر ـ هر چهار ماه يک بار منتشر می‌شود. از تمام وبلاگ‌نويسان زن و تمام مردان آزاده در وبلاگستان تقاضا می کنم که کاری کنيم زنان مجبور به تعطیل نشود. زنان نه به لوگوی حمايتی احتياج دارد و نه به جمع کردن امضا. اين نشريه خوب زنان خيلی ساده، به پول احتياج دارد. کاری کنيم.

Advertisements

اخبار 

16 اسفند، 1381
سلام… ما خوبيم. نگران نباشين. من فقط خسته هستم. خيلی خسته. کلی متن نوشتم که دلم ميخواد شما هم بخونين. کلی حرف دارم واسه زدن. کلی لبخند.. کلی اشک. کلی با هم نشستن و نوشتن و خوندن.
قصد آزار هيچکس رو ندارم، که اصلا در توان من نيست. تا ديدم شعر فروغ رو به مردن تعبير کردين، نوشتم که هستيم. راستی من موندم چطور شعر زنی که سرشار از زندگی بوده میتونه به مردن تعبیر بشه؟
حالا هم ميگم. به محض اينکه بهتر بشم خواهم نوشت. با کمی تغيير. نه در روايت، که به نظر من بيش از هر چیز، از زندگی نوشتن مهمه. از شاديای روزمره دم دست، همونایی که آدما اغلب فراموششون میکنن. من تلخی‌های زندگيمو ميگيرم و از شيرينی‌هاش مينويسم.
به بلاگ اسپات ميرم تنها به دليل سرعتش و فقط منتظرم کمی بهتر بشم، من این روزا در گیر و دار یه دادگاه بودم. فقط به کمی زمان نياز دارم. فقط همين.
فکر ميکنم از اوايل هفته آينده بنويسم. کلی به اطلاعات حقوقيم اضافه شده که شما رو هم بی‌نصيب نميذارم و کلی هم از دست بچه‌ها خنديدم و جای شما رو خالی کردم.
با من شريک باشين در خنده‌هام و اميد به آينده که در قلبم موج ميزنه… با من شريک باشين.

نوشی هست… هنوز هست. 

اينا رو مينويسم چون فکر نمیکنین مرگ وبلاگی نوشی جدای از مرگ کسیه که با اسم مستعار نوشی داره از بچه‌هاش مينويسه. مطابق رسمی که یاد گرفتم بايد شونه‌هامو بالا بندازم و بگم يه قهرمان قصه کم شد. مگه چيزی ميشه؟ مهم اينه که ميون صدتا توت‌فرنگی و بچه توت‌فرنگی يه نوشی هم سبز بشه. نوشی که سهله، خدا کنه صد تا وبلاگ بياد که صد تا از نوشی مادرتر توش حرف بزنن.

اومدم بهتون بگم که فکر ميکنم ميخوام خونه‌مو عوض کنم. نميدونم چرا. نميدونم چه فرقی ميکنه… نميدونم کی. مهم هم نيست. فقط يهو ديدين فردا اينجا نوشتم.

پيوست: خير… به دليل اسباب کشی نبود که نمينوشتم… ببخشيد اونقدرها هم نسبت به شما بی‌اعتنا نيستم. همين هم که نوشتم يعنی نميخواستم نگرانتون کنم…. من بايد فکر کنم. به من فرصت بدين. به من فرصت بدين.