اپراتور

چند روز قبل از عید، واسه بچه‌ها دو تا موبایل اسباب‌بازی خریدم. آلوشا برعکس ناشا، بیشتر از فشار دادن بی‌دلیل دکمه‌ها و درآوردن صداش، کنجکاو بود بدونه خانومه چی میگه. یکی دوبار از من پرسید. اولش منم متوجه نشدم، اما بعد از یه کمی دقت فهمیدم چی میگه. بهش گفتم و بعدم معنی‌شو گفتم و راستش پسرک کنجکاو رو از سرم باز کردم.
……
امروز عصر بچه‌ها رو بردم حموم. بعد هم آوردم و لباس پوشوندم و سشوار رو روشن کردم تا موهاشون رو خشک کنم. داشتم چار تا شوید کوچیکه رو خشک میکردم که تلفن زنگ زد. با سر به آلوشا اشاره کردم برو گوشی رو بردار. رفت و خیلی سریع برگشت. پرسیدم: «کی بود؟» گفت: «هیشکی. فقط میخندید!» فهمیدم دسته گل به آب داده، واسه همین وقتی بعد از یکی دو دقیقه بازم تلفن زنگ زد، خودم پاشدم و گوشی رو برداشتم و دیدم دوستمه و داره یه ریز میخنده. واقعیتش از خنده اون منم خنده‌م گرفت. گفتم: «سلام. چیه؟ چرا میخندی؟» به سختی جلوی خنده‌شو گرفت و در حالی که داشت سعی میکرد مفهموم صحبت کنه، گفت: «میدونی امروز آلوشا وقتی گوشی رو برداشت و چی گفت؟ گفت:! Operator, may I help you »