دزدان هم لیاقت دارند!

بچه‌ها داشتن بازی ميکردن. منم نشسته بودم و استراحت ميکردم که پسرم سرش رو بلند کرد و گفت: «لياقت يعنی چی؟» يه خورده فکر کردم و گفتم: «يعنی اينکه بتونی کاری رو که بهت سپردن درست انجام بدی.» فکر کرد و گفت: «من لياقت دارم؟» به چشمای درشتش نگاه کردم و گفتم: «بله که داری.» پرسيد: «خواهری چی؟ اونم لیاقت داره؟» ميدونستم اين رشته سر دراز داره. واسه همين با ملايمت گفتم: «بله، هم اون هم بابا و هم من، اصلا ميدونی چيه؟ همه آدما لياقت دارن.» فکر کردم جواب خوبی دادم. اما پسرم دست بردار نبود. با سماجت ادامه داد: «آقا دزده که لياقت نداره!» نميخواستم با پيش‌فرض بزرگ بشه. بدون در نظر گرفتن سردرگمی احتمالیش، گفتم: «چرا ديگه، لياقت دزدی که داره!» دهنش باز موند. اومد از حرفا و هراسايی که از دزد، بهش منتقل کرده بودم، بگه. اما بعد از يه من‌ومن کوتاه منصرف شد و سکوت کرد.
چند دقیقه بعد وقتی داشت میرفت از اتاقش چيزی برداره، يهو برگشت و گفت: «ميدونی چيه مامان، حالا که آقا دزده لياقت دزدی داره، پس منم میتونم لياقت پليسی داشته باشم!» و روشو برگردوند. از قهقه سرمست من، لبخند رضايت روی لبای اونم نشست.

Advertisements