شکوفه بهاری

بچه ها رو بردم تو حیاط و درختای پرشکوفه رو بهشون نشون دادم. بچه ها از دیدن اون همه شکوفه سفید روی درخت هیجان زده بودن. آلوشا ذوق زده گفت: «مامان یه کمی از این گلا برام از درخت بکن.» خندیدم و موهاشو بهم ریختم و گفتم: «نمیشه مامان جون. اینا که گل نیستن، شکوفه هستن.» خودشو لوس کرد و گفت: «نه مامان، گلن.» یه دونه شکوفه از درخت کندم و بهش گفتم: «عزیز دلم. به این میگن شکوفه. حیفه که بخوای بچینیشون…. اگه دو سه ماه صبر کنی میوه میشن.» چشاش گرد شد. به شکوفه تو دستاش نگا کرد و گفت: «اینا میوه میشن؟» گفتم: «آره دیگه… حالا یه کمی صبر کن خودت میبینی.» یه کمی من و من کرد و گفت: «راست میگی مامان؟ نمیشه بجای میوه، تک تک بشن؟!»

توضیح: تک تک اسم وطنی همون کیت کت خودمونه!!