اطلاعات دقیق

یکی از گرفتاریای فعلی من، مربوطه به هشدار تشخیص آدمای خطرناک و غیر خطرناک و اغلب با یه زبون بچگونه، اینکه مادر جون آدم با هر غریبه‌ایی دوست نمیشه و با هر کسی که هر جا دید سر صحبت رو باز نمیکنه. (و بقیه شو نگفتم که خصوصا که تو با مامان و خواهرت تنها زندگی میکنی و مامانت هزار تا ترس نگفته تو سرش هست و…) و بخاطر همه این حرفا که یه مدته دارم هی براش تکرار میکنم، طبیعیه که کارگرای ساختمون پشتی ما جز همین دسته هستن که ارتباط باهاشون ممنوعه. چند روز پیش رفته بودم پائین تو انباری، وقتی برگشتم دیدم آلوشا سرشو از پنجره برده بیرون و داره با داد و فریاد با کارگرا چاق سلامتی میکنه! هرچند که ته دلم خوشم هم اومده بود ولی گفتم یه بام و دو هوا میشه و بهتره یه کمی اخم و تخم کنم. منو که دید سرشو آورد تو و زد زیر خنده. نمیدونم شاید بهتر بود منم میخندیدم و قضیه تموم میشد اما با تغییر گفتم: «مگه صد بار بهت نگفتم با غریبه‌ها حرف نزن؟» یه کمی مکث کرد، چشماشو گرد کرد و با معصومیت سرشو تکون داد و گفت: «غریبه نبود که مامانی.» گفتم: «شما مگه این کارگر رو میشناسی؟ مگه میدونی اسم و فامیلیش چیه؟…..» که توی حرفم پرید و گفت: «بله که میشناسم… اسمش بدجنس ناقلاست، خونه‌شونم همین پشته!» وحق به جانب نگام کرد!

Advertisements