گوسفند بی‌توجه!

سیزده بدر امسال، رفتیم جایی که کمی حالت روستایی داشت و به من که نه، اما به بچه‌ها خیلی‌خیلی خوش گذشت. این میون، توی یه خونه‌ایی چند تا گوسفند دیدیم. آلوشا که در مورد پشم و نخ و لباس و… یه چیزایی از من شنیده بود، از دیدن گوسفندا هیجانزده شد و با دقت بهشون نگاه کرد و سئوال پشت سئوال بود که ازمن میپرسید… شرمنده ولی از حیوون چارپا نمیشد انتظار داشت که بره یه طرف دیگه پی‌پیشو بکنه! آلوشا با دیدن این صحنه اول یه کمی تعجب کرد و بعد که پرسید و فهمید که داره دستشویی میکنه با یه لحن دستوری مثل آدم بزرگا به گوسفنده گفت: «خجالت نمیکشی! تا کی مامانت باید بیاد و لباساتو عوض کنه؟ رعایت کن دیگه!»
راستش یه کمی که نه! در واقع داشت کاملا ادای منو درمیاورد!…

Advertisements