غربتستان

حالا هر چی من بگم این خانوم خوب مینویسه شما بگین نه…
خودتون بخونین و قضاوت کنین خوب.
اینم یه نمونه: يه روز صبح دسته جمعي خواب مونديم. بيدار كه شديم خيلي دير شده بود و من با عجله شروع كردم به حاضر شدن و نق زدن كه بابا بايد منو برسونه مدرسه و سفارشمو به مدير بكنه. وگرنه شروع ميكنند به سين جيم كه چرا دير كردي و كجا بودي و حتما رفته بودي ولگردي و پسر بازي و چه ميدونم هرچي كه به ذهن بيمارشون ميرسه. سر كلاس هم نميذارن برم.
هر دو اخمو و خواب آلود از خونه زديم بيرون و رفتيم به مدرسه. به دفتر مدير كه رسيديم پدرم در زد, سرش رو برد تو و همينطور كه يكپاش تو دفتر و يكپاش بيرون بود شروع كرد به توضيح دادن كه جريان چيه.
مدير سرشو انداخت پايين و با عجله حرف پدرمو قطع كرد: عيب نداره. ميتونه بره سر كلاس, شما هم بفرمايين.
هردو متعجب شده بوديم كه چه زود تسليم شد و بدون غرغر رضايت داد… تا اينكه متوجه شديم كه دكمه هاي پيراهن پدرم تا نافش بازه
!

توضیح: واسه اینکه بعدا معترض نشین میگم. اینکه من واسه بعضی ها مینویسم خیلی خیلی خوب مینویسن یه نظر کاملا شخصیه و منظور من روان و یکدست بودن نوشته هاست. از نظر بار معنایی و یا محتوا ممکنه که شما صاحب وبلاگ زیباتری باشین. بعدا نگین نگفت!

Advertisements