اشتباه از مامان بود

نمیدونم چرا، اما به همون اندازه که من از برنامه های این همشهریم مجید قناد خوشم نمیاد، آلوشا عاشق ایشون و قلقلی و فسقلیه! یا چه میدونم این یکی چیه؟ خانوم استخر با تربچه. یعنی میدونین بیشتر از اون که مجذوب بازی یا حرفا بشه، از اینکه میبینه بچه‌های کوچولویی مثل خودش اونجا هستن خوشش میاد. از کجا فهمیدم؟ خوب معلومه امتحان کردم.
چند روز پیش که چسبیده بود به تلویزیون و داشت به بلبل زبونی تربچه گوش میکرد، صداش کردم و گفتم: «مامانی دلت میخواست تو هم اونجا بودی؟» روشو برگردوند و نگام کرد و گفت: «چی گفتی؟» تکرار کردم: «دلت میخواست تو هم با بچه‌ها توی تلویزیون بودی؟» خیلی آروم لبخند زد و پرسید: «میشه منم تو تلویزیون باشم؟» منم مثل خودش لبخند زدم و گفتم: «بله که میشه…» و در همون حال داشتم فکر میکردم پیدا کردن یه آشنا تو صدا و سیما نمیتونه کار خیلی سختی باشه که آلوشا اومد خودشو به من چسبوند و با لوس بازی گفت: «ِمیگما… مامانی شما اونوقت ناراحت نمیشی، اگه شیشه تلویزیون بشکنه؟» نازش کردم و گفتم: «آخه واسه چی باید بشکنه؟» و اضافه کردم: «چرا! اگه بشکنه دعوا میکنم.» با یه حرکت ناگهانی خودشو از بغلم بیرون کشید و گفت: «خودت الان گفتی که منو میبری تلویزبون… خوب اگه شیشه شو نشکنی که من نمیتونم برم پیش آقای قناد!»
بعدم انگار که با خيانت بزرگی مواجه شده، پشتشو به من کرد و رفت توی اتاقش.

Advertisements