اصطلاحات بچگی

دقت کردين؟ هر بچه‌ای يه اصطلاحی داره. مثلا پسر من وقتی کوچولو بود و شير ميخواست ميگفت: اون گی! يا دخترکم هر وقت پوشکش کثيف ميشه مياد و ميگه: اش. (به فتح الف تلفظ کنين.)
از اين خنده‌دارتر هم سراغ دارم.
يکی از پسرای فاميل به قاشق ميگفت: تُق تُلا (togh tolaa) و یکی از دخترامون هم به مدرسه میگفت: بدم بو دو (badam boo doo) و خدا ميدونه چرا!
البته بعضيهاشو ميشه کشف کرد. مثلا خود من به وان ميگفتم تووان. علتش هم اينه که مامانم هميشه وقتی ميخواست حمامم بده بهم ميگفت برو تو وان، منم فکر ميکردم اسمش تووانه! و اين اصطلاح من وقتی کشف شد که شروع کردم به جمله بندی و به مامانم گفتم که برم تو تووان!
و يه مثال ديگه هم از خنگ خدا (که وصفش قبلا اينجا رفته) ايشون ميگه که يکی از بچه‌های فاميلشون به توالت ميگفته حالت… بعدا معلوم ميشه که وقتی مامانش بهش ميگفته توالت رفتی؟ فکر ميکرده بهش میگن تو حالت رفتی؟ يعنی توی دستشويی رفتی!
شمام اگه اصطلاح خوبی يادتونه، برام بنويسين.

LinktoComments(‹0987654324›)
Comment