نمد توضیح

ميون نظرا، صحبت مهشيد يه کمک اساسی به من کرد. ايشون نوشته بود: «من و اون (دخترشون) يه صندلی مخصوص داشتيم تو خونه اگر هر کدوممون کار بدی کرديم بشينيم رو صندلی و توضيح بديم و از خودمون دفاع کنيم و احيانا عذر خواهی کنيم. وقتی من کار بدی می کردم می گفت : حالا برو رو بندلی از خودش سه فا کن. تا پنيرموش بشی.»اینکار راه حل مناسبی بود، من اغلب وقتی خيلی ميبريدم به آلوشا ميگفتم بره توی اتاقش و تا وقتی که اجازه نميدادم بيرون نمی‌اومد. اما با اين صندلی ميشد منطقی‌تر برخورد کرد. از اونجايی که تعيين صندلی واسه ما دردسر ساز بود، (خدا نکنه يک مهمون برحسب اتفاق روش مينشست!) کلی سرتاپای خونه رو برانداز کردم و ديدم تنها جايی که احتمال نشستن روش تقريبا صفره، نمديه که دم در خونه‌س. از صبح خودم به عمد يکی دو تا داد زدم و بعد رفتم رو نمد و عذرخواهی کردم و کم کم تبديل به يه بازی شد و از تازگيش که افتاد، متوجه نتايج حيرت‌انگيزش شدم.
بعد از دادن ناهار، ناشا رو خوابوندم (طفلکی امروز با کلی تاخير واکسن زده و تب داره.) و از آلوشا خواستم آروم بازی کنه تا من بتونم برم دستشويی و حموم رو بشورم. تازه شستن دست‌شويی رو تموم کرده بودم که آلوشا زيرلبی صدام کرد. صدای آب نميذاشت صداشو خوب بشنوم. گفتم: «چی ميگی…» یه کمی بلندتر گفت: «مامان ميشه بيای توپمو بدی؟» گفتم: «الان؟ خيلی خوب، صبر کن.» و با بی‌حوصلگی دستکش رو آب کشيدم و از دستم درآوردم و پاهام رو خشک کردم و گفتم: «دستت بهش نميرسه؟» من منی کرد و گفت: «چرا… ميرسه، اما فکر کنم بايد بيای حرفاشو گوش کنی، ببين کجا رفته؟»
توپ صاف رفته بود روی نمد!

یه توضیح واسه امیر: منظورتون رو نفهميدم، اما اين نمد واسه پاک کردن کفش نيست. يه نمد تزئينيه و خيلي هم قشنگه. فقط بخاطر نزديکيش به در، کسي روش نميشينه. به علاوه ما که روش نميشينيم، روش لحظه اي مي ايستيم و حرف ميزنيم و اغلب هم خيلي زود تموم ميشه… دلخور نباشين خواهش ميکنم.. من خودم حواسم به غرور بچه ها هست.