نغمه پرنده کوچک

واقعیت اینه که من دو بار متنی راجع به آقای مطلبی نوشتم و هر بار بعد از یک ساعت پاک کردم. متن اول فقط یه جمله دستوری بود، یا شاید یه نوع یادآوری برای امضای توماری که جهت آزاد کردن ایشون تهیه شده بود. بار دوم یه متن خیلی احساساتی که خطاب به مانی کوچولو و مادرش نوشته شده بود واین بار یه نامه اعتراض که مصمم هستم پاکش هم نکنم.
من نمیخوام با این جریان احساساتی برخورد کنم. من نمیخوام همراه یه موج حرفایی بزنم که خودم بهشون اعتقاد ندارم. شاید من سیاسی نباشم (که قطعا نیستم) و اونقدر مشعله داخلی زندگیم زیاد باشه که نتونم نه فقط در مورد سیاست بلکه در هیچ مورد دیگه ایی تمرکز کنم و گاهی حتی امور داخلی زندگیم هم از کنترلم خارج بشه. اما من تا بینهایت به آزادی اندیشه معتقدم. فکر میکنم تحت فشار قرار دادن آدمها بخاطر چیزی که فکر میکنن و به اون اعتقاد دارن، اونقدر که حاضرن همه حرفاشون رو در یه جای عمومی مثل وبلاگ بیان کنن، بیشتر به سرکوب میمونه، تا رعایت مصلحت جامعه و از این بابت خیلی خیلی متاسفم.
به قول خانم آذر فخر: «اگر فريادي داريد الان بگوييد. فردا نوبت همه شماست. گلوي پرنده كوچكي را بريده اند كه آوازي كوچك خواند

لینک اول: تومار درخواست آزادی سینا مطلبی
لینک دوم: اعتراض به بازداشت سینا مطلبی
لینک سوم: نامه به رئیس جمهور

بعد از تحریر: با توجه به هک شدن بلاگ اسکای دوستان میتونن جهت امضای نامه به رئیس جمهور به وبلاگ رنگین کمان مراجعه کنن. ظاهرا بیش از صد امضا از بین رفته… لطف میکنین اگه یه بار دیگه امضا کنین.

برای مانی کوچولو و مامانش
خانم قاضی زاده
بچه های من هیچوقت اون طور که باید و شاید در کنار باباشون نبودن و من گاهی از این بابت خودم رو سرزنش میکنم. اما تو همون لحظاتی که بابا به دیدن بچه هاش میاد، میبینم که صورت بچه هام گل میندازه و چشماشون برق میزنه.
خانم قاضی زاده
بچه های من دلتنگی مانی کوچولوی شما رو واسه باباش حس میکنن و دعا میکنن که بابا به خونه برگرده… خیلی زود برگرده.

Advertisements