روح بازیگوش

از وبلاگ من و روحم
دختر كوچيكهء من براي خودش يك فرهنگ لغت جديد اختراع كرده. يعني هر لغتي رو كه بلد نيست، به جاش يه چيزي ميسازه و تحويل ميده و منظورشو ميفهمونه. مثلا: -به سس تند كه همون ميگه سس تند، و به سس گوجه فرنگي معمولي يا همون كچاپ ميگه سس بدون تند! -به لواشكهايي كه داخل نايلون نيستن ميگه لواشك كيسه ندار! -به پرايد صندوق دار ميگه پرايد بدون هاچ بك! -قبلا اسم ميني بوس يادش ميرفت و براش توضيح دادم كه باس يعني اتوبوس و ميني اول هر كلمه اي بياد يعني كوچولوي اون چيز. واسه همين به این ماشين ميگن ميني بوس. چند وقت بعد يه وانت ديد و فورا اسمشو گذاشت ميني كاميون! -به رنده ميگه سبد تيغ تيغي! -به تخم غاز ميگه تخم مرغ غاز! -به جوجه تيغي ميگه لاك پشت تيغي! -به زنبور ميگه مگس زرد تيز! (چون يكبار زنبور نيشش زده و احساس كرده تيزه) -به دراور ميگه كشوكشو! -به لوستر ميگه چراغ چند طبقه! -به دزدگير ماشين ميگه دي یو دي يو! -به چادر ميگه مانتوي مادرجون! (مادر بزرگ) -به هندونه ميگه خربزه قرمز! -به آلبالو ميگه آلبالوخشكه تازه! و بالاخره به عمو ميگه دايي بابايي! (منظورش اينه كه اوني كه مثل داييه، ولي نسبتش به بابا ميرسه) البته الان بيشتر اين كلمات رو درستش رو ياد گرفته و هر وقت دلش بخواد ميگه، ولي از اونجايي كه من از اين مدل حرف زدن عجيب غريبش خوشم مياد و هميشه از خنده غش ميكنم، تشويق شده كه روي اين اشتباهات باقي بمونه و گاهي هم عمدا يه چيزهاي جديدي اختراع ميكنه كه منو بخندونه!

Advertisements