دکمه کت ملانصرالدین*

آلوشا دراز کشیده بود و داشت با ذوق و شوق یه چیزی توی دفترش میکشید. اول سعی کردم سرک بکشم و ببینم چی داره میکشه. اما موفق نشدم. این بود که با احتیاط صداش کردم و گفتم: «گلم، داری چی میکشی؟» سرش رو بلند کرد و با ته مدادش لپشو خاروند و گفت: «بله؟ آهان! یه سیبیل اینجا تو دفترم کشیدم، میخوام واسش به آقا هم بکشم!! ببین چه خوشگل شده!»

*هر کی قضیه دکمه کت ملانصرالدین رو نمیدونه، برام کامنت بذاره تا براش بنویسم!

Advertisements