حد و مرز

داشتیم از خرید برمیگشتیم که دیدم کنار خیابون از این چادرای برزنتی مخصوص کوه میفروشن. آلوشا که خیلی خوشش اومده بود پرسید: «مامان اینا بچگونه س؟» دستشو گرفتم و در حالی که سعی میکردم راه بیاد گفتم: «نه مامان جون.» دستشو از دستم بیرون کشید و سر جاش ایستاد. دوباره یه نگاهی به چادر کرد و گفت: «پس آقایونه س.» به چشماش نگاه کردم و گفتم: «نه مامانی، بزرگونه س. مگه فرقی میکنه که زنونه مردونه ش میکنی؟» با شیطنت نگام کرد و گفت: «شما میتونین الان برین توی چادره؟» گفتم: «نه…» و میخواستم حرفمو ادامه بدم که گفت: «دیدی گفتم آقایونه س؟ ببین اون آقاهه هر کار دلش بخواد میتونه بکنه اما شما که نمیتونی!!…» و با انگشت فروشنده رو نشون داد که داشت داخل چادر رو به یه خریدار نشون میداد.

Advertisements