دریچه

چند روز پیش وقتی نامه تهدیدآمیزی رو که به دستم رسیده بود میخوندم، احساسات متفاوتی داشتم. متعجب بودم از اینکه «این دیگه چیه»، کنجکاو از اینکه «این دیگه کیه» و خنده م گرفته بود از اینکه وبلاگ نوشی حالا دیگه اونقدر معروف شده که یکی به خودش زحمت داده، دستی (و نه از طریق اداره پست) یه نامه سراسر فحش و بد و بیراه رو توی صندوق نامه های خونه بندازه و تهدید کنه ذات پلیدمو در دنیای مجازی به همه نشون میده!
ایمیلای تهدید آمیزی که واسه اغلب ما میرسه، کامنتای ناشایستی که در وبلاگا گذاشته میشه، متنای سوتفاهم برانگیزی که باعث تیره شدن آسمون وبلاگا میشه، بازی لینک و هیت و ….، هیچکدوم به نظر نمیاد اتفاقی باشه. وقتی دریچه ای باز میشه که از اون نور و هوا به همه میرسه، عده ای با ندانم کاری بجای استفاده درست از شرایط، فضا رو اونقدر مسموم میکنن که همه از بسته شدن دریچه راضی باشن. به بیان ساده تر عطاش رو به لقاش ببخشن.
……
من به احترام اون حسی که هر روز منو به اینجا میکشونه، میخوام به نوشتن ادامه بدم، حتی اگه در مرز بین تاریکی و روشنایی ایستاده باشم. حتی اگه تهدید شده باشم…
امروز وبلاگ نوشی و جوجه هاش نه ماهه شد. لطف میکنین و برام از احساستون نسبت به وبلاگ نوشی، نسبت به آلوشا و ناشا و نوشیی که در مرز تاریکی و روشنایی ایستادن بنویسین؟

Advertisements