کابوس تنهایی

دخترکی لاغر و ریز نقش بودم که با پدرم واسه انجام کاری از خونه بیرون رفتیم. یه جایی بابا از من خواست یه لحظه تو ماشین بشینم تا بره و زود برگرده. قبل از رفتن سفارش کرد که فقل در رو باز نکنم و… رفت. تنهاییم بیشتر از پنج – شیش دقیقه طول نکشید، اما وقتی بابا برگشت من زیر صندلی ماشین قایم شده بودم و میلرزیدم. ترسیده بودم.
خواهش میکنم، خواهش میکنم، خواهش میکنم بچه هاتون رو هیچوقت تنها نذارین. خواهش میکنم…

Advertisements