استفاده ابزاری

هنوز پامو داخل خونه نذاشته بودم که پشیمون شدم. یه نگاهی به بسته دستم انداختم و صد بار خودمو لعنت کردم که چرا از این حروف کوچولوی انگلیسی که پشتش آهن ربا داره و میشه به وایت برد چسبوندشون دو تا نخریدم. اون موقع به این فکر میکردم که اینا واسه ناشا هیچ کاربردی نداره، اما حالا کاربردش اصلا مهم نبود، مهم چیزی بود که خریده شده بود و اون یکی هم حتما سهمی میخواست. این بود که نشستم وسط اتاق و بچه ها رو صدا کردم و با نرمش و انعطاف بهشون گفتم که چی خریدم و ازشون خواستم تا اجازه بدن حروف رو بینشون تقسیم کنم و وقتی برق چشماشون رو دیدم، فهمیدم خوشحال تر از اونی هستن که بخوان واسه یکی دوتا دونه بیشتر، با هم دعوا کنن.
با خیال راحت بسته رو باز کردم و حروف رو روی زمین ریختم و منتظر عکس العملشون موندم. آلوشا بعد از زیر و رو کردن حروف، دو تا حرف رو برداشت و گفت: «بقیه شو نمیخوام خواهری. مال خودت باشه.» من که از تعجب داشتم شاخ در میاوردم، گفتم: «آخه واسه چی؟» و بعد به دستش نگاه کردم و دیدم دو تا حرف K و P رو برداشته و سعی میکنه تو جیب لباسش جاشون بده. دستشو گرفتم و گفتم: «صبر کن ببینم، یعنی تو هیچکدوم دیگه رو نمیخوای؟» گفت: «نه… فقط همین دوتا رو.» یه کمی نگا نگاش کردم و گفتم: « آخه این دو تا به چه دردت میخوره؟ نه میتونی باهاش ABCD درست کنی، نه میتونی اسمت رو بنویسی…» با خوشحالی گفت: «ماشین بازی که میتونم بکنم.» گفتم: «عزیز من، اینا به درد ماشین بازی که نمیخورن.. اینا حروفن. ببین این جوری باهاشون بازی میکنن…» و میخواستم کارشون رو نشونش بدم که با اخم و تخم گفت: «میدونم مامانی، بلدم، اما نگاه کن… اینا که دست من باشه انگار که من یه PK* دارم! ببین چه PK خوشگلیه!!!»

*PK اسم یه نوع ماشین وطنیه… یه چیزی تو مایه رنو… سپند… راستی من آخرش نفهمیدم کدوم به کدومه!!!

Advertisements