راهنمایی و رانندگی

داشتم ظرفای آشپزخونه رو جابجا میکردم که صدای گریه ناشا بلند شد. بشقابا رو روی میز گذاشتم و با عجله رفتم به اتاقشون تا ببینم چی شده. دیدم ناشا افتاده رو زمین و گریه میکنه و آلوشا داره بهش میگه که چیزی نشده و بلند شه.
ناشا رو بغل کردم و گفتم: «گریه نکن مامانی.» و بوسیدمش و بعد رومو کردم به آلوشا و گفتم: «چی شد مامان جان؟ شما که نینداختیش؟» گفت: «نه مامانی. داشت با سرعت قانونی تصادف میرفت که افتاد.» در دستشویی رو باز کردم و صورت اشک آلود ناشا رو شستم و با تعجب گفتم: «سرعت قانونی؟… تصادف که سرعت قانونی نداره!» اومد دم در دستشویی و تکیه داد به چهارچوب و با قلدری گفت: «معلومه که داره، شما بلد نیستی. سرعت قانونی تصادف یعنی اونقدر آدما تند برن که بعدش حتما تصادف کنن. وقتی اونقدر تند میری بعدش باید حتما تصادف کنی دیگه!!!»

Advertisements