داستان بی پایان

امروز آلوشا اومد و ازم پرسید: «مامانی، سرد رو چه جوری مینویسن؟» بهش گفتم: «با سین و ر و دال.» یه چیزایی روی کاغذ نوشت و بعد پرسید: «این جوری؟» نگاه کردم دیدم نوشته » س رد» گفتم: «نه مادر جان. اینجوری…» و نوشتم سرد.
با مداد یه کمی سرش رو خاروند و بعد گفت: «آهان… آره! با سین تمام نشده!!! باید نوشتش!!!»

Advertisements