هزارتوی قانون

مریضم و دلخور… مهمترین احساس هفته گذشته من بی پناهی بوده. خیلی وقته که نمیتونم راحت اینجا حرفامو بزنم و هزار دلیل دیگه که به نظر میاد فقط و فقط توجیه مناسبی باشه واسه ننوشتن متن تو این چند روز گذشته.
روابط من و بابای بچه ها در سخت ترین حالت ممکن در سه سال گذشته است. با قاطعیت میگم که دیگه نمیشه برگشت. حالا تمام تلاش من تمام شدن این جریان به محترمانه ترین و انسانی ترین شکل ممکنه. جوری که حقوق انسانیم رعایت بشه و بتونم در مورد آینده خودم تصمیم گیرنده باشم. شاید اگه خدای نکرده مثل من درگیر شده باشین هیچ چیز بیشتر از روابطی که در عمل، شان انسانی تون رو به مسخره میگیره اذیتتون نکرده باشه. مدام سعی میکنم از هزارتوی قانون راهی پیدا کنم… راهها بسته س. شایدم با روحیه من سازگار نیست. اختیاراتی که به من داده شده از دردهای من چیزی را دوا نمیکنه.
اینا رو نوشتم که بدونین به مشکل برخوردم. مثل همه این چند ماه گذشته که کم نوشتم.

Advertisements