گل کوچیک

گاهی وقتا بخودم میگم: «نوشی داری حرف مفت میزنی. در مقایسه با اون خاکی که تو عالم واقع داره سرت میشه، کارت بیشترشبیه شده به سر و صدای بچه ها وقت گل کوچیک تو زمین خاکی. فایده ش چیه که از بلبل زبونی بچه هات بنویسی یا نقد اجتماعی راه بندازی. چه فرقی داره تخیلی بنویسی یا خاطرات روزانه ت رو؟
زندگی بیرون از اینجاس. زندگی همون قانونیه که بهت میگه اگه یه روزی برات مشکلی پیش بیاد هیچکدوم از این کسایی که اینجا این قدر تو و بچه هات رو دوست داشتن نمیتونن برات کاری بکنن. آره،… در مقایسه با اون کلاه گشادی که تا خرخره به سر امثال من داره میره، وبلاگ فقط یه رویای زیبای بچه گونه س.»
اینا رو میگم… اما فکر نمیکنم اگه هفت – هشت ساعت خواب شبانه رو به اضافه ساعتایی که صرف خیالبافی و رویا میشه، از آدم میگرفتن، بازم میتونست زندگی کنه. با خودم فکر میکنم اگه یه روزی وضعم از این که هست بدتر شد، میام اینجا داد میزنم و کمک میخوام. حتی اگه بچه گونه و رویایی باشه، همین فکر که کسی صدامو شنیده آرومم میکنه.
من نرفتم که دیگه هیچوقت ننویسم. نرفتم، قهر نکردم، خلاقیت بچه هام ته نکشیده، ذوق مادرانه م هم هنوز سرجاشه… فقط یه مدت ساکت موندم. مسلمه که برمیگردم و باز از جوجه هام مینویسم. فقط با یه تفاوت… اگه یه روزی بچه هامو از من بخوان بگیرن، من از همه شما کمک میگیرم… از همه شما.
دیگه نمیخوام ساکت بمونم…خب؟

Advertisements