چهچهه بهاری

هوا هنوز درست و حسابی روشن نشده بود که با سر و صدای آواز خوندن ناشا از خواب بیدار شدم. ذوق کردم که دختری دیگه بزرگ شده… حالا صبح که از خواب بیدار میشه آواز هم برام میخونه. یه کمی چشمامو مالیدم و گوشامو تیز کردم ببینم چی میگه… فکر میکنین چی برام میخوند؟ سرکار خانوم تشریف برده بودن تو دستشویی و با فراغ خاطر میخوندن: «اه کردم… هی— اه کردم… هی هی!»

Advertisements