از آرشیو پرشین بلاگ: خاطره

يه دوستی دارم که اوایل در مورد بچه هاش کمی بيخيال بود و با آرامش خاطر اونا رو دست همسايه ها میسپرد به همين دليل هم بعد از مدتی به خودش اومد و ديد که پسرش فحش دادن یاد گرفته، هنوز درست حرف نميزنه اما ميگه گمشو، خر.. خانوم هم که از اين موضوع اصلا خوشحال نبوده تصميم ميگيره يه جورايی معنای اصلی فعل گم شدن رو توی کله بچه فرو کنه. به همين دليل يه تعداد اسباب بازی ميريزه جلوی بچه و بعدش يکی يکی اونا رو بر ميداره و ميگه: «ببين عزيزم اين توپه گم شد. ديگه نيست. ببين عسلم اين توتو نيست، گم شد.» بعد جهت امتحان به بچه نگاه ميکنه و ميپرسه: «پس توپه چی شد گلم؟» پسره بدون معطلی جواب ميده: «گم شد، خر!»
بیست و چهارم آبان هشتاد و یک

Advertisements