مرور آرشیو پرشین بلاگ: اینبار کمی جدی تر از همیشه

با ناراحتی جامو رو مبل عوض کردم و انگشتمو واسه خشک کردن نمی که رو پیشونیم نشسته بود تکون دادم. مدیر مهد گلایه کرد امروز آلوشا به یکی از پسرای مهد حمله کرده و صورتشو چنگ زده. راستش این زیاد برام عجیب نبود که آلوشا مثل هر بچه طبیعی دیگه ای با بچه های دیگه درگیر بشه اما از این رنج میبردم که امروز و از قضای روزگار درست همین امروز ناشا رو واسه امتحان به مهد سپرده بودم و اونم تو این جنگ همدست برادرش شده بوده و خلاصه همه رو به هم ریخته بودن.
خواهش کردم منو چند لحظه ای با بچه ها تنها بذاره تا بفهمم اصل قضیه چیه. آلوشا هنوز درست و حسابی وارد اتاق نشده بود که با ذوق و شوق گفت: «میدونستم میای کمکمون…» نگاهی به اثرات چنگ پای چشمش کردم و پرسیدم: «این چیه؟» با دلخوری شونه هاشو بالا انداخت و گفت: «کار بنیامینه.» موهاشو از صورتش کنار زدم و پرسیدم: «بنیامین کیه؟… چرا کمک میخواستی؟» و دستشو گرفتم و کشیدم و به آرومی نشوندمش کنار خودم روی مبل. سرشو انداخت پائین و گفت: «یکی از بچه هاس. امروز زدمش.» آهی کشیدم و سعی کردم بدون خورد کردن غرور پسرکم کمی غیظ به صدام بدم و باز پرسیدم: «آخه چرا؟» با قلدری سرشو بالا آورد و گفت: «آخه به خواهرم گفت گوگوری! من بهش گفتم نباید به خواهرم بگه گوگوری! گوش نکرد، کتکشم خورد!!!»
*اینم اندر مزایای جامعه مرد سالار، بدون هیچ آموزشی پسرک چهار سال و نیمه من حق خودش میدونه که هر کسی رو که با خواهرش رو در رو بشه ادب کنه… فکر نمیکنین بعدها همین این سنگ بنای حس نیابت و ولایت و برتری مردا نسبت به زنا میشه؟
**شاید یه کم دیر شده باشه، اما بهتره به پسرم یاد بدم زدن راه ارتباطی خوبی نیست.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مرور آرشیو پرشین بلاگ: اینبار کمی جدی تر از همیشه

  1. salam elahi in bache cheghade bahale vali are noshi jon hatman yadesh bede ke nasha kheili ehtiyaji behesh nadare khodash az pase khodesh bar miyad va garna ye 10 sale dige bicharegiye in bache ham mesle ma shoro mishe felan bye
    sarah

    دوست داشتن

  2. سلام … خيلي فمينيستي به قضيه نگاه نكن … مشكل مرد سالاري تو اين جامعه ريشه هاي عميق تري داره … اين حس پسرت خيلي حس عادييه و فقط يه طرفداريه … مطمئنا اگه خواهرش از خودش بزرگتر بود و تو اين موقعيت قرار ميگرفت براي دفاع از برادرش همين كار رو ميكرد … حس نيابت و ولايت رو قانون اين مملكت داره رواج ميده … قانوني كه كاملا سنتي و ديني داره قضاوت ميكنه … قانوني كه از پايه اشتباهه …

    دوست داشتن

  3. سلام. من ايران زندگي نميكنم. در دنيايي هستم كه اين احساس نيابت وجود نداره. به هيچ كسي ربطي نداره كه كس ديگه چيكار ميكنه. اين -به كسي مربوط نيست- شامل همه چيز ميشه. يك برادر نه ميتونه به كار خواهرش دخالت كنه كه چرا با فلان آقا همخانه شدي و نه اينكه چرا فلان شغل را انتخاب كردي… ولي اگر خواهرش يه زماني شغلش رو از دست بده،( مشكل بزرگي كه در انتظار هر كسي هر لحظه در اين دنيا هست)بايد خيلي لطف كنه كه چند روزي بهش جا و مكان و خرجي بده… نميخوام قضيه را احساساتي و ايراني اش كنم. فقط ميخوام بگم بايد بدونيم وقتي يه چيز را نفي ميكنيم باهاش خيلي چيز هاي ديگه هم نفي ميشه…. شاد باشي….

    دوست داشتن

  4. اصلا به نظر من خوب نيست كه بچه ها تا 5-6 سالگي مهدكودك برن. اينو مي گم چون خودم مهد مي رفتم و در موردش هم كمي مطالعه كردم. فقط يكي دو سال، اون هم بعد از اينكه بزرگتر شدن بد نيست.

    دوست داشتن

  5. نخيرم! نميشه! بذار بچه اجتماع رو بفهمه، غيرت رو ياد بگيره! كمي واقع بين باش عزيزم! اونايي كه خودشونو قيم زناشون ميدونستن هزار آسايش امروز شمارو نداشتن. بايد خودشون امنيت خودشون رو تامين مي كردن. نخوندي تو قصه ها كه حمله مي كردن به يه دهي فقط به خاطر دزديدن زناي خوشگلي كه داشتن؟ بعدشم همين امروزم خاك بر سر مرد بي غيرت! مطمئن باش هر زني مي خواد و بايد كه بتونه دغدغه ي هزار گرفتاري امنيت اجتماعي رو نداشته باشه! بيرون از خونه رفتن و جامعه رو ديدن و درك كردن معنيش به دوش كشيدن همه ي بار و نگراني زندگي نيست! پس همكاري به چه درد مي خوره؟ … خلاصه همين 🙂 ديگه خيلي مخلصيم 🙂

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.