مرور آرشیو پرشین بلاگ

هاپی در دماغ
ما آدم بزرگا واسه همه چيز منطق مسخره خودمونو داريم. مثلا از صبح تا شب صد جور بدوبيراه ميگيم اما مصريم بچه هامون پاستوريزه بار بيان. از جمله شخص شخيص خودم که خيلی اصرار داشتم پسرم کلمه مف و فين رو ياد نگيره. (حتی حالا هم با اکراه اين کلماتو مينويسم) واسه همين از اول هر وقت اومدم دماغشو پاک کنم بهش گفتم: «مامانی دماغت «هاپی» داره، بيا تا هاپيشو برات پاک کنم!» یه بار پسرم در حاليکه تقلا ميکرد يه جوری از زير دست من دربره پرسيد: «مامان اين هاپيه چه رنگيه؟ اسمش چيه؟!» اولین چیزی که به نظرم رسید اسم و مشخصات «براونی» سگ پاکوتاه همسایه مسیحی طبقه پائین بود. میدونین بعد از این قضیه اولین دفعه ایی که پسرک سگه رو دید چی گفت؟ گفت: «مامان چه خوبه که این بورانیه (نمیتونه بگه براونی!) تو دماغم بود. اگه اون سگ گندهه آقای مهندس اون تو بود چیکار میکردی؟»
27 آبان 1381

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مرور آرشیو پرشین بلاگ

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.