پسرا شیرن ، مث شمشیرن!

خسته از کار هر روزه و تمام نشدنی خونه، با صبوری به صورت پسرکم خیره شدم، بلکه یه لحظه چشمش رو از روی صفحه تلویزیون برداره، یادش بیاد داشته شام میخورده و خودش، با دستای مبارک خودش! قاشقش رو برداره.
نمیدونم نگاهم گرما داشت، انرژی داشت یا اتفاقی شد که برگشت و نگام کرد و با تعجب پرسید: «چیه مامان؟» با سر اشاره کردم به بشقابش، یعنی که بخور. شونه هاشو بالا انداخت و گفت: «میشه شما بهم غذامو بدین؟ آخه من خسته شدم.» با حرص قاشق رو بلند کردم و گفتم: «خجالت نمیکشی پسر؟ خرس گنده شدی هنوز من باید دهنت غذا بذارم؟»
یه کمی با تعجب نگام کرد و بعد ابروهاشو بالا انداخت و گفت: «خرس گنده؟ نه مامان من که خرس گنده نبودم، من شیر گنده بودم.» و دهنش رو تا جایی که میتونست واسه خوردن غذا باز کرد!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پسرا شیرن ، مث شمشیرن!

  1. سلام نوشي عزيز. به خاطر لطف و مجبتت خيلي ممنون! 🙂 آدرس را هم به روي چشم درست ميكنم! :)) در مورد نظرخواهي درباره اسم… اين مشكل شايعي است براي پدر مادرهاي ايراني… من خودم پارسال اسم هاي مختلف را براي همكارام ميگفتم تا ببينم كدام براشون آسون تره… براي پسر اين اسم ها به نظرم ميرسه( در حقيقت اسم هايي كه اينجا از كانادايي ها اوكي گرفته بود ولي خوب خيلي به سليقه هم ربط داره): دامون،سام،،سيروس،نيما،علي،رضا،…. من اگر بودم از خير تلفظ كانادايي ها ميگذشتم و اسمي را انتخاب ميكردم كه دوست دارم! راستي در مورد اون پيامبر اكرم هم! اين اشتباه من هم بوده دقيقا!!!!!وقتي كه بچه بودم ….. شاد باشي…….

    دوست داشتن

  2. وقت زحمت هزينه براي نوشتن خاطرات روزمره و گذاشتن كامنت زياد آيا نشانه بيكاريه زياد مردم نيست؟ آيا برفرض بفهمن دختر شما ديروز يه شكلات خورد چيزي آموزنده و وقت هزينه يه آموزنده اي براي مردم داره؟
    اي كاش كمي بيشتر فكر مي كرديم كه اين مطالب اتلاف وقت بيشتر نيست اما كو گوش شنوا اونوقت توقع داريم كه چرا اين حكوت اينجوريه…

    دوست داشتن

  3. من كوچيك كه بودم سر اين جمله هميشه با همبازيهاي پسرم دعوا داشتم. وقتي بهم مي گفتن از قديم گفتن پسرا شيرن مثه شميرن دخترها موشن مثل خرگوشن من مي گفتم : اون قديم بوده حالا برعكس شده الان ديگه دخترا شيرن ….

    دوست داشتن

  4. سلام نوشي عزيز… با كمي دلخوري پرسان پرسان از آن خانه به اين خانه آمدم… از تو چه پنهان در دلم مي گفتم كه رنگ خنثي و طوسي خانه جديد لطافت و طراوت قصه هاي آسماني فرشته هاي معصومت را تحت تاثير قرار خواهد داد… اما در خانه كه باز شد بسيار ذوق زده شدم و خوشحال از اين كه باز هم از اين رنگ و طرح استفاده كردي… ديگر اين كه من هميشه خواننده نوشته هاي مهربانت هستم اما چه كنم كه زياد عادت به بجا گذاشتن رد پا ندارم… تا ديداري ديگر… دوستدارت پرسونا…

    دوست داشتن

  5. بعد از يكسالو خورده اي تازه دارم به رنگ وبلاگ فكر مي كنم.
    با اين كه رنگ نارنجي رنگ گرميه ولي وقتي با سفيد تركيب مي شه كلي آرامش بخشه!

    دوست داشتن

  6. سلام…من بار اول مهمان بلاگتون ميشم…اون طور كه فهميدم شما 2 فرزند داريد و از اونا مينويسيد….من خودم با اين شيرين زباني هاي بچه ها (بچه خواهرام) تا حدي آشنا هستم..گاهي اوقات اونا حرف هايي رو مي زنند كه در عين سادگي و با مزه بودند نشان از درك بالاي آنها از اطرافشان است…و اگر همه به حرف هاي اونا توجه كنند و سر سري نگذرند فكر كنم بتونيم زودتر از موعد مدرسه رفتنشان استعداد هاي بالقوه شان را كشف كنيم …منتظر حضور گرمتان در بلاگم هستم…اگر مايل بوديد تبادل لينك هم داشته باشيم؟

    دوست داشتن

  7. سلام.. اين بار اوله كه كامنت مي ذارم. راستش بخواين هر بار خواستم كامنت بذارم ديدم حرف خاصي نيست كه بگم. فقط خسته نباشين. اين كوچولوهاي ناز شما دل خيليا رو بردن. شاد باشيد

    دوست داشتن

  8. زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساس وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگ حداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرگ نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدگارش(زندگي) مجهول واني است را از خود دور مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.