اسمارتیس بیخود خوشمزه رنگارنگ

بسته اسمارتیس رو باز کردم و با تعجب گفتم: «ا… این اسمارتیسه با اونای دیگه فرق داره! توش بادوم زمینی داره نه شکلات.» و چند تاشو انداختم تو دهنم. آلوشا بسته رو ازم گرفت و مشتش رو پر کرد از اسمارتیسای رنگارنگ و گفت: «بادوم زمینی چیه دیگه؟» و شروع کرد به جویدن. من منی کردم و گفتم : «یه جور تخمه.» و قوطی رو ازش گرفتم و رو جعبه شو نگاه کردم ببینم مغز همش بادوم زمینیه یا چیز دیگه هم داره و دوباره گفتم: «از همونایی که تو آجیل عید میریزن.» و در قوطی رو بستم. بدون اینکه به حرفایی که زدم توجه کنه، اسمارتیسای جویده شده رو قورت داد و گفت: «آهان.» بعد دستشو دراز کرد و پرسید: «مامان، یه کم دیگه از این اسمارتیسای تخ…ی* بهم میدی؟»
* …

 بدون کلمات ناجور! شما هم خاطره مشابهی دارید؟

 

یک دیدگاه برای ”اسمارتیس بیخود خوشمزه رنگارنگ

  1. نوشی جان!
    میدونی شوخی با يان پست تو اين بود که بنويسم عجب پست ت×می!
    ولی از شوخی گذشته مثل هميشه شيرين بود با هسته‌یی مقوی!

    دوست داشتم

  2. نوشي! يه روزي مي شه كه مي رن تو اتاقشون و در نمي يان. چه برسه كه مدام برات شيرين زبوني كنن. به زور دگنك بايد يه كلمه حرف ازشون بكشي. همش تو هپروت و خيال بافي هاي نوجواني مي رن. و مي خواي همه دنيا رو بدي كه بفهمي توي اون كله چي مي گذره. بهت مي گن كه مامان فلاني كه دوستشونه دفتر چه خاطراتشو يواشكي مي خونه. براي اينكه ببينن مزه دهنت چيه. و همون پدر سوخته بازيهايي كه ما سر پدر مادر بيچارمون در مي آورديم خيلي زود تر اوني كه فكرشون مي كرديم به سرمون مي ياد. آدم مي مونه بخنده يا گريه كنه. خوشحال باشه يا اخم كنه. فقط حواست به روياهاي خودتم باشه وسط اينهمه خنده و گريه.

    دوست داشتم

  3. از همين حالا بچه ها رو سانسور كردي؟؟؟؟مي بيني نوشي جونم … از دست اين بچه ها چي كار مي شه كرد…؟؟آدم بايد 0080877070707بار حرفشو دوره كنه بعد بهشون بگه

    دوست داشتم

  4. ey elahi ghorbone in pesaret beram man
    az hame mohem tar ghorbone to madare heavy tar ham beram ke be pessaresh az ina yad mide
    man ham khartere moshabeh daram
    dokhta amom kocholo ke bood hameye kalamato ghaty migoft
    ye bar hame jam boodin inam bood yehoooo bargha raft yehoo gooft e maman chera hava taki…shood(manzoore bache tarik bood)ta ye saat balaye 18 sale ha mikhandidan va zire 18 sale khandehashoono ghort midadan
    inam khatere moshabeh

    دوست داشتم

  5. وای چه باحال ! نوشی جون من بابت جمعه متاسفم یه اتفاق خیلی مضحک برام افتاد که نتونستم بیام و باید بعدا برات تعریف کنم

    دوست داشتم

  6. حلاج وقتی بچه بوده به کوکا و کالباس میگفته کیکا و کاباس!من از اول زندگیم زبون دراز بودم ولی برادر کوچیکم به رییس جمهور میگفت رویس جمگوور به جمهوری اسلامی هم میگفت جمگو رید اسلامی!!!

    دوست داشتم

  7. خواهرم هميشه ميگه،بچه ها استعداد عجيبي در بردن آبروي مادرها دارن! حالا خوب بود جلوي خودت گفت!
    در مورد مطلبي كه راجع به زلزله نوشته بودي،مامان ميگه زمان جنگ موقع حمله من رو بغل مي كرده برادرم رو هم مي ذاشته وسط پاش زير مبل و خواهرام رو همراه بابا مي فرستاده زيرزمين،
    مامان هم مي گفت:مي خواستم اگر بمب اومد رو سرمون 3تايي با هم بميريم! البته الان اين نظر رو نداره.به هر حال خدا رو شكر كه خيلي شديد نبود.
    شاد باشيد.

    دوست داشتم

  8. سلام. امروز باسه اولین(اينجا بيشتر اومدم) بار اومدم اینجا. وبلاگت خیلی جالبه( قیافش اینجوری نشون میده حالا متناتم خواهم خوند) . از اونجایی که قراره من یکم شناخته بشم امروز برای اولین بار تصمیم گرفتم یکم از وبلاگایی که قبلا ندیدم رو بخونم و یکم کامنت بزارم که شاید یکی یکم از بلاگ من خوشش بیاد و یکم تو دلش جا باز کنم و یکم لینک بازی کنیم و با یه عده آدم جدید یکم دوست شم و از این حرفا دیگه. پس سعی کن بعد از خوندن این کامنت حتما به من سری بزنی و یه حالی به ما بدی. ممنونتم. فعلا تا بعدا بای.( من پوزش می طلبم که از سیستم منفور و ملعون کپی- پیست برای کامنتینگ استفاده می کنم. دیگه تکرار نمی شه)

    دوست داشتم

  9. يك امام زاده تو لويزان هست كه من نمي دونم اسمش چيه ! وقتي بچه بودم هر وقت مي خواستيم بريم اونجا مامانم براي منو خواهرم تخم مرغ مي پخت كه غذاي بيرون نخوريم و سوسيس و … هم نباشه و كلا سالم باشه … منم به اين امامزاده مي گفتم امامزاده تخ×ي !!! 😮

    دوست داشتم

  10. سلام نوشي عزيز!
    حتما خسته بودي اون جواب رو دادي.
    من موندم كه بين بادوم زميني و تخمه چه تناسبي بود كه مثال اون رو براي آلوشا زدي! مگه تو آجيل شما پسته و يا فندوق و يا بادوم پيدا نميشد؟
    بالاخره اين هم يه اخطاره كه بچه ها فرصت اشتباه به كسي نميدن و تشنه ي آموختن و ياد گرفتن هستن، دير بجنبي كلاه پدر و مادر پس معركه ست.
    خسته نباشي!

    دوست داشتم

  11. سلام نوشي جون
    محشر بود. اول نفهميدم ت..ي يعني چي. بعد كه متوجه شدم مردم از خنده. خواهر من هم وقتي بچه بود به خربزه مي گفت خر..وزه! (گ)

    دوست داشتم

  12. زماني كه دبستان مي رفتم يا اون سالهايي كه در ابتداي دبيرستان بودم( حالا شده راهنمايي) به ما گفته بودند كه مرغ دو نوعه، مرغ گوشتي و مرغ تخمي. هميشه تصورم از مرغ تخمي، مرغهايي بود كه پر و بالشون ريخته، مريضند و بي حالند و مرغهاي سرحال و سالم را مي گفتم گوشتي. سالها اين تصور را داشتم و شايد زماني كه داشتم دبيرستان را تمام مي كردم پي بردم كه اين تصور اشتباهه. واقعا خيلي خنگم!!

    دوست داشتم

  13. سلام نوشي جون… اينا ديگه آخرشن… واي توروخدا يه ماچ آبدار از طرف من بهشون حواله كن… دوستتون دارم و قربونتون برم هفته به هفته…:)

    دوست داشتم

  14. سلام. دفعه قبل يادم بود كه مستقل شدي و از اين دات ارگ خونه خريدي. امروز مي خواستم سري بهت بزنم كه اشتباهي زدم نوشي دات كام. ديدم يه خانم نوشي ديگه كه تو كار وام مسكن و اينجور چيزا هست توي دات كام هست. احتمالا باعث خير شدي. جوجو ها هم كه خوب پرسيدن نداره. معلومه كه حالشون خوب و سرحال از همين داستان هاي تخ… معلومه. حال خودت چطوره خانم نوشي؟ زنده باشي.

    دوست داشتم

  15. سلام
    می گن یه ترکه بچه هاش رنگ و وارنگ بودن ، تحقیق می کنن می بینن زنش بجای قرص ضد بارداری اسمارتیس می خورده !!!

    دوست داشتم

  16. بابا اينا ديگه كي هستن…راستي اسم اون اسمارتيسو بگو ما هم بخريم…نميشه رفت در مغازه يارو و گفت اسمارتيس ت×مي دارين…؟

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.