نوزاد شیر و بیسکوئیت خور

گوشی رو دادم دست ناشا و بهش گفتم: «یواش یواش حرف بزن خاله بفهمه چی میگی.» ناشا بدون توجه به حرفایی که زدم، گوشی تلفنو از دستم کشید و تقریبا داد زد: «سلام، من ناشا هستم. خوبی؟ بگو نیکان بیاد.» اول یه کم مکث کرد و بعد به پهنای صورتش خندید و دوباره گفت: «آره… خوبم. گوشی رو بده به نیکان.» و دوباره بیحوصله تکرار کرد:«میخوام با نیکان حرف بزنم.» به آرومی موهاشو از صورتش کنار زدم و گفتم: «ناشا جان، نیکان خیلی کوچولوئه. تازه به دنیا اومده مامانی. نمیتونه حرف بزنه که… هنوز شیر میخوره.» ناشا که معلوم بود حسابی بهش برخورده، گوشی رو داد دستم و گفت: «هر وقت شیر و بیسکوئیتشو!! خورد بگو بیاد با من حرف بزنه.» و با بداخمی راهشو کشید و رفت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نوزاد شیر و بیسکوئیت خور

  1. سلام…جند روز پيش برا اولين بار بود اومدم اينجا …انقدر نوشته هاتون برام جذاب بود كه آرشيو رو خوندم….خدا رو خيلي شكر كنيد كه اول از همه به خودتون و بجه هاتون سلامتي داده و بعد فعلا در كنار هم خوشبختين!….براي ما هم دعا كنين

    دوست داشتن

  2. سلام!
    هر دم از این باغ بری میرسد،
    تازه تر از تازه تری میرسد.
    آیا با اینهمه هستی ناشناخته در وجود جوجه ها و طراوت وتازگی حضورشان باز هم احساس تنهایی جایز است؟
    هر چند که هستی همه ی انسانها، تنها ذره ای از هستی اند و، هستی چشمه ای لایزال.

    دوست داشتن

  3. salam noshi jan
    nayomadam chand roz koli delam vasat tang shod yekam ham negaran bodam ama dige kari azam bar nemiyomad ke azat khabar begiram.
    khoshhallam ke halet behtareh kheili ham khoshhal taram ke bache ha az negaraniye to kheili khabar nadaran.
    alosha chetoreh?
    havaset be khodet bashe.
    bye

    دوست داشتن

  4. سلام دوست خوبم.حدود يك سال پيش وقتي خودم تازه كار بودم و وبلاگ نويسي رو تازه شروع كرد ه بودم نوشته هات رو خوندم.در مورد آبغوره گرفتن نوشته بودي و بچه هي نازت.در مورد مهد بردن يكيشون و اين كه مانتوت كمي چروك بود و پسرت دعوات كرد…………از سبك نوشتنت خوشم اومد.اما گمت كردم.چند بار دنبالت گشتم تا دوباره دي شب پيدات كردم.خوشحال شدم.چون من هم براي نوشتن از جوجه هام(كه يكي 4 ساله و او يكي 40 روزه است) دنبال الگو بودم.البته به سبك خودم الگو برداري ميكنم نه كپي..خوشحالم پيدات كردم.و ناراحت شدم از بابت مسا له جداييت.موفقيتت رو آرزومندم.

    دوست داشتن

  5. سلام نوشي جون. من روزي سه شش بار به وبلاگت سر مي زنم. صبح، ظهر، شب قبل از غذا بعد از غذا. جوجوها خوابن عزيز؟؟؟؟ ديگه تيكه پروني نمي كنن. يا اون بغض لعنتي اذيتت مي كنه؟؟؟ كجايي عزيز؟؟

    دوست داشتن

  6. البته خوب ، اين كوچولوي ما كه نمي تونه منتظر بمونه پشت گوشي تا نيكان شير و بيسكوئيتش رو بخوره … با اجازه بهتون لينك دادم ، نوشي عزيز !

    دوست داشتن

  7. Hello Nushi!
    Iam one of your fans and I love your blog and whatever you write. I have no children but I am thinking to have them. You insoire me. And I wish you luck in your life and to get the right to take care of your adorable children. Kiss them from me.

    دوست داشتن

  8. مطالب قشنگي نوشتي بيشتر از همه مطلب دادگاه و كنيز زاينده را دوست داشتم به من هم سر بزن شايد دلت خواست به من هم لينك بدهي در مورد كرم پودر وقيافه مثل مرده ها بايد بگم دختر من تا من يك ياداشت بنويسم يك شيشه عطر را خالي كرده 2 تا روژلب را به در وديوار ماليده و…. جوجه من هم مثل بقيه جوجه ها دوست داشتنيه واز اين افاضات شير وبيسكوييت مي كند.قربانت به من سر بزن

    دوست داشتن

  9. مطالب قشنگي نوشتي بيشتر از همه مطلب دادگاه و كنيز زاينده را دوست داشتم به من هم سر بزن شايد دلت خواست به من هم لينك بدهي در مورد كرم پودر وقيافه مثل مرده ها بايد بگم دختر من تا من يك ياداشت بنويسم يك شيشه عطر را خالي كرده 2 تا روژلب را به در وديوار ماليده و…. جوجه من هم مثل بقيه جوجه ها دوست داشتنيه واز اين افاضات شير وبيسكوييت مي كند.قربانت به من سر بزن

    دوست داشتن

  10. سلام نوشیِ عزیز، اول اینکه اون عکس پای بچه چقدر زیبا بود… دوم اینکه، این نوشته هات، از کارهای بچه ها، هیچوقت کهنه نمیشه، و همیشه تازه هست. این به حاطره اینه که بچه ها همیشه خلاقند.. همیشه در حال آفرینش هستند.. امیدوارم وقتی بزرگ میشن هم همینطور باشن و فکرشون قالب گرفته نشه!:)

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.