بارداری

داشتم به اخبار گوش میکردم که آلوشا وحشتزده پرید تو اتاق و داد زد: «مامان، ناشا اون اولش تو شکم شما بود؟» سرمو خاروندم و در حالیکه سعی میکردم سئوالای بعدیش رو پیش بینی کنم گفتم: «آره مادر.» پا به پا شد و با چشمای گرد شده ازم پرسید: «اونوقت من تو شکم بابام بودم؟» خندیدم و گفتم: «نه مادر جون. شکم بابا کجا بود! تو هم توی شکم من بودی. بچه ها همشون تو شکم ماماناشون میمونن تا وقتی که به دنیا بیان.» و با اطمینان به صورت پسرم زل زدم. آلوشا با خوشحالی سرشو تکون داد و گفت: «همین! گفتم… بچه های من تو شکم زنم هستن!» و با اطمینان دستشو رو شکمش کشید و از اتاق بیرون رفت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بارداری

  1. بابا اين يكي رو خودم تجربه داشتم از پسر خواهرم اينو شنيدم كه از مامانش مي پرسيد.اين كنترل جمعيت هم معزلي شده ها بچه ها رو هم اسير خودش كرده…

    دوست داشتن

  2. سلام نوشي جون
    هر وقت گفتي آلوشا مريضه و تب داره دلم لرزيد و براش دعا كردم اينو جدي دارم ميگم حالا هم ازت ميخوام واسه پسركوچولوي مريضم دعا كني چون تو هم مادري و ميدونم دركم ميكني . خيلي پكرم خيلي
    شادباشي در كنار جوجه هاي نازنينت

    دوست داشتن

  3. سلام
    معذرت كه طول كشيد . تا الان دنبالش بودم
    دده قور قود اسم يك كتاب به زبان تركي كه مثل كتاب كليله و دمنه ميمونه.
    نثرو شعر و مثل و حكايات و ………
    اميدوارم جوابم كافي و مفيد باشه

    دوست داشتن

  4. فك كنم دل درد داشته، یا شاید هم میخواسته مطمئن بشه بچه هاش جاشون امنه، شاید هم با شکم خوذرده بوده زمین یا ناشا با لگد زده بود توی شکمشو می خواست مطمئن بشه بچه اش سالم مونده

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.