عناوین افتخاری

از بس ناشا گوشه لباسمو کشیده بود خسته شدم. خودمو اونقدر پائین آوردم تا همقدش شدم و گفتم: «چیه بچه؟» با انگشت مهمونمون رو نشون داد و گفت: «اون کیه؟» صاف ایستادم و نفس تازه کردم و گفتم: «ایشون دختر عموی من هستن.» ناشا با تعجب گفت: «این که خاله س.» گفتم:«نه مامان جون ایشون خاله من نیست!» دختر عموم با لبخند گفت: «چیکارش داری بچه رو … چیه خاله جون؟» ناشا که از خنده مهمونم خوشش اومد بود خندید و گفت: «سلام خاله دختر عمو!!!»

یک دیدگاه برای ”عناوین افتخاری

  1. سلام من خيلي نوشته ها تو دوست دارم نوشي جون اما شما افتخار ندادي و وبلاگ من نيومدي البته تا چند وقت ديگه دات كام ميشم به اسم بانوي ماه
    و آب …حتما دوباره مي يام …گلاتو از طرف من ببوس ..ماهك

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.