از ماست که بر ماست

نه این که از قبول نداشتم. اما اینکه چیزی رو با تمام وجودت حس کنی خیلی فرق میکنه با اینکه بگی چیزی رو قبول داری… حالا دیگه با تمام وجودم فکر میکنم هیچ چیز تو این دنیا بیجواب نمیمونه. حس میکنم تمام این بدبختیا و سختیا که سرم میاد نتیجه کارا و انتخاباییه که قبلا کردم. نگین غیب میگه! میخوام بگم شاید اگه تو پونزده سالگی رو در اتاقم با خط درشت نمینوشتم قبل از ورود در بزنید و همه وقتمو تو اتاقم نمیگذروندم که وقتی مامانم با من کار داره مجبور بشه در بزنه، صدام کنه، بگه در رو باز کنم و صبر کنه تا من سلانه سلانه بیام و در رو که قفلش کرده بودم باز کنم، امروز مجبور نمیشدم حتی واسه رفتن به دستشویی در رو نیمه باز بذارم تا مبادا بچه ها کار خطرناکی بکنن…

این همون کشی ه که هر چی بیشتر بکشیش، محکمتر میخوره تو صورتت. واسه فهمیدنش تقریبا بیست سال زمان نیاز داشتم.

Advertisements