جوجه‌های مامان

تازه موی بچه ها رو خشک کرده بودم که یادم افتاد یکی دو روزه میخوام ناخناشون رو بگیرم اما فراموش میکنم. این بود که بلند گفتم: «بچه ها بیاین ناخناتون رو کوتاه کنم.»
اما انگار با دیوار حرف زدم! انگار نه انگار. حالا هر بار سر اینکه کی اول باشه دعوا میشد، این بار نمیدونم سرشون به چی گرم شده بود که اصلا به اینکه بیان و واسه چند دقیقه آروم بشینن رضایت نمیدادن.
اول با بی حوصلگی یه کم غرغر کردم که اگه تا سه شمردم و نیومدین فلان میکنم و پا میشم و … بعد که دیدم فایده نداره گفتم: «باشه…، میخواستم یه بازی جدید یادتون بدم. حالا که دوست ندارین نیاین.» اما کلمه معجزه آسای بازی! هنوز کامل از دهنم خارج نشده بود که هر دو تا وروجک دویدن و کنارم نشستن و با داد و فریاد سراغ از بازی جدید گرفتن.
راستش من هیچ بازی مشخصی تو ذهنم نداشتم، تو همون فرصت کم تنها چیزی که به ذهنم رسید اتل متل توتوله بود. دستمو گذاشتم رو شونه هاشون و گفتم: «خب بچه ها، من واسه انگشتای دستتون اتل متل توتوله میخونم. ده تا انگشت ناشا و ده تا انگشت آلوشا، میشه بیست تا. نوبت هر کدوم که شد از بازی بره بیرون ناخنشو میگیرم و از بازی بیرون میره. خوبه؟» باور کنید اونقدر بچه ها هیجان زده شده بودن که هیجانشون به منم سرایت کرد. با خوشحالی دستامو به هم کوبیدم و گفتم: «عالیه… خیلی خب، حالا پر و بالتون رو بیارین جلو بیبینم!»
خودم که اولش متوجه نشدم چی گفتم، اما وقتی دیدم آلوشا داره یواشکی یه چیزی دم گوش ناشا میگه گوشام تیز شد و شنیدم که میگه: «این مامان راست راستکی باورش شده ما جوجه ایم**، میگه پر و بال**!» و دوتایی زدن زیر خنده!

 
*آقا اصلا این قضیه وبلاگنویسی جداً باید جزو اسرار بمونه. دیگه حتی بچه آدمم به آدم متلک میندازه!
** میخواستم بگم دست و بالتون رو بیارین جلو، جوگیر شدم گفتم پر و بالتون! بابا خود شما مثلا وقتی بی پول میشین نمیگین دست و بالم خالیه؟!

Advertisements