اسباب‌بازی کفن

امروز تصمیم گرفتم برم سراغ اون چمدون جادویی و درشو باز کنم و چند تا از اسباب بازیای زمان بچگیمو که تا الان نگهشون داشتم دربیارم و بدم به بچه ها. چند تا باربی واسه ناشا، چندتا ماشین واسه آلوشا و خب… راستش استقبال بچه ها از اسباب بازیای کهنه و رنگ و رو رفته اونقدر زیاد بود که منم سر ذوق اومدم و یه ساعتی باهاشون خاله بازی کردم!
جالب اینکه تا در چمدونو باز کردم آلوشا با خوشحالی جیغ زد: «وااای مامان، عجب اسباب بازیای کفنی* داری!»
*خفن!
نمیدونم این کلمه خفن کجا به گوش بچه رسیده که تبدیل شده بود به کفن! به هر حال نیم ساعتی باعث خنده من شد.