خواب

این متن از وبلاگ ویراندر تب ميسوزم. به چيزی جز يک لحظه فکر نميکنم. سهم من از شهری که ميپرستمش چند چراغ روشن و خاموشه. صدای دهل تو مغزم مياد و من به خواب شب قبل فکر ميکنم. مگه تو خواب سرمو بذارم رو شونه کسی و بگم خواهش ميکنم منو عاشق خودت نکن. فقط تو خواب. در گيری بين جسم و روحت وقتی خودت رسما برگ چغندری دردناکه.
پنجره را باز ميکنم و به بخار نفسم خيره ميشم. هنوزم حسودم.

Advertisements