مرزبندی

دیرور آلوشا میگفت: «چه بامزه مامان. ما دو جور جوجه داریم. یکیش که بچه مرغه و کسی نمیخوردش و یه جورشم یه غذاس که ما میخوریمش.»

دلم نیومد بهش بگم این همونه که ما میکشیمش…