دو مادر و سه بچه

سلام.
من این دو هفته اخیر تقریبا هر روز درگیر دادگاه بودم. (از شش فروردین که دادگاهها رسما کارشون رو شروع کردن.) هیچ حوصله نداشتم. ببخشید. آدم وقتی حوصله خودشو نداره وقتی هم نمیتونه برای بقیه کاراش صرف کنه.
اومدن خواهرم هم مزید بر علت شد تا نتونم درست و حسابی به وبلاگم توجه کنم. البته اگه خواهرم نبود من تو این جریانای اخیر خیلی خورد میشدم و طبعا صدای شکستنم توی وبلاگ میپیچید.
به هر حال الان تنها نیستم. خواهرم هست و پسر کوچولوی نازش…
دو مادر و سه بچه شدیم حالا.
از فردا دوباره از بچه ها مینویسم. نمیدونم در چه وضعی خواهم بود. اما اونقدر متن آماده دارم که بشه یکماهی رو دوپینگ کرد و جلو رفت…

دوستتون دارم.