سرزمین آفتاب

این متن از وبلاگ زنانه هاهاله قهرمان نیست، انسانی است که خوشبختی از در و دیوار خانه مجازی کوچکش خود را نشان میدهد. اما این خوشبختی از او انسانی چخ بختیار نساخته است.
هر کجا هر کسی که به کمکی احتیاج داشته باشد و یا حرکتی در حال شکل گیری بود هاله هست و میشود رویش حساب کرد. از حسابگری های «ما سیاسیها» و بخل ها و جبهه گیری ها و غرض هایمان (بله، خودم را هم از این میانه استثناء نمیدانم) به دور است. با مسائل کوچک و دعواهای زرگری درگیر نمیشود . با خودش راحت است و با دیگران هم. مرزهایش را میشناسد و میشناساند. ابدا انتظاری در مقابل آنچه میدهد ندارد، حتی انتظار این را که اول باشد و به عنوان اولین مطرح کننده حرکتی مطرح باشد (چیزی که من در بسیاری از بلاگرها دیده ام) بارها دیده ام که حرکتی را از ابتدا تا انتها شروع و همراهی کرده است و حتی نخواسته که نامش به عنوان بنیان گذار ثبت شود، رفتن و همراه بودن برایش مهم است و نه مطرح بودن و در همه اینها نه طلبکار کسی است و نه نام فداکار و قهرمان و یا مبارز دو آتشه را برازنده خود میداند. صادق است و صمیمی. زن عمل است، اگر در رابطه با آزادی و دمکراسی و حقوق بشر کاری داشتی، هاله اگر صد کار هم داشته باشد در دسترس است و اگر این تلاش برای آزادی بیان نیست ، پس چه چیزی این معنی را دارد؟

پیوست از نوشی: من امروز مثل خرچنگ کج کج راه رفتم. از وبلاگ زن آبی رفتم به زنانه ها و بعد از زنانه ها رفتم به سرزمین آفتاب!