نصف یه بوس کامل

دیگه جونم به لبم رسیده بود. سعی کردم یادم بیاد آخرین بار کفشامو کجا دیدم و مطابق معمول همه راهها به بچه ها ختم شد!
بلند صداشون کردم و گفتم: «هر کی کفشای مامانو پیدا کنه یه بوس بهش جایزه میدم.» و فکر کردم این جایزه نمیتونه زیاد کارساز باشه. اما انگار همون اسم معجزه گر جایزه کافی بود تا قبل از اینکه بجنبم ناشا یه لنگه از کفشامو از زیر تختش بیرون بکشه و با خوشحالی داد بزنه: «اول! اول شدم مامان! بوسمو بده.» و بالا و پایین بپره.
آلوشا که معلوم بود حسابی کفرش دراومده با دلخوری داد زد: «آهای ناشا خانوم، فقط یه لنگه از کفشا رو پیدا کردی. فقط یه لنگه بوست گیرت میاد. بقیه ش مال منه!» و لنگه دوم کفش رو گذاشت جلوی پاهام.