همدرد بچه‌هایش

این نوشته از وبلاگ صبورانه: …راست می گویید من می ترسم. برای این که نترسیدن یکی از بزرگترین جرمها در خانه ی ماست . او همیشه می گوید باید وقتی من چیزی می گویم بگویید چشم. بنابراین من در چنین خانه ای فقط تلاش دارم تا محیط را برای بچه ها نسبتا» آرام نگه دارم. کافیست در مقابل این حرف که چرا این کار را کردی، جواب بدهم برای اینکه…، این خودش جواب دادن است و پر رویی کردن که بچه ها را هم همینطور بار خواهد آورد. بنابراین بایستی تنبیه شوم، جلوی چشم بچه ها. و من امتحان کرده ام. این درگیری آخر ندارد. اگر کوتاه بیایم زودتر تمام می شود ولی اگر بایستم و سرم را بالا بگیرم و بگویم تو حق نداری، دیگر آخرش معلوم نیست و من نمی توانم نگاه های ترسیده ی بچه ها را تحمل کنم. می ترسم که در کوران خشم بلایی به سر آنها بیاورد. بنابراین سعی می کنم زودتر تمام شود. من حتی برای جواب دادن های دخترم هم جداگانه تنبیه می شوم. مادر همدردی هستم چون هیچوقت نشده که بعد از تنبیه بچه ها من هم تنبیه نشوم. آخر از نظر او آنها به خاطر تربیت من است که به پدرشان جواب می دهند و در مقابل او می ایستند…

Advertisements