نیمسایه

این نوشته از وبلاگ نیمسایهمساله اين است كه آدم وقتي از چيزي يا كسي خسته مي‌شود، يادش مي‌رود كه قبل از اين كه آدم از چيزي يا كسي خسته ‌شود، چه‌قدر بايد به‌اش عادت كرده باشد!
نه! اصلا مساله اين است كه فقط «نبودن» باعث مي‌شود آدم ياد آن بيافتد كه چه‌قدر عادت كرده‌بوده و فقط هم «بودن ِ» مدام و معمول است كه به دلزدگي مي انجامد و ما همين‌جور دايم دست و پا مي‌زنيم كه يك جوري آن وسطي را بچسبيم كه نه «دل‌تنگ» باشيم و نه «دل‌زده».اما چيزي كه سر و ته‌اش چندان معلوم نباشد تبعا وسط هم ندارد!