میزبان ناخوانده

حس خوبی نیست، انگار که وقتی خونه ت شلوغه، یه عالمه مهمون که باهاشون رودروایسی داری، بی خبر بیان خونه ت.
حس خوبی نیست. باید نوشی باقی میموندم. باید همون جا، سر جای خودم باقی میموندم…

با خودم میگم اینم میگذره، نه اینکه برام مهم باشه کسی به اسم واقعیم صدام کنه، یا از چیزی نگران باشم، برعکس، من همه چیزایی رو که دارم دوست دارم. اما تغییر شرایط اونم با این سرعت… خودتون رو جای من بذارین، متوجه میشین که چی میگم.

اینا رو نوشتم که چند سال دیگه، وقتی که به شرایط جدیدم خو کردم، یادم نره چقدر سختم بود، و اگه کسی تو موقعیت من قرار گرفت، بتونم براش بنویسم: حس خوبی نیست، انگار که وقتی خونه ت شلوغه، یه عالمه مهمون که باهاشون رودروایسی داری، بی خبر بیان خونه ت…